یکی از دوستان ـ آقای عاشوری ـ در کامنتی که در پست قبلی گذاشته اند به نقد فضای این وبلاگ و شخص من!!! پرداخته اند.
گفتم خوب است جوابی را که برای ایشان در وبلاگشان گذاشتم اینجا بگذارم تا همه بخوانند.دوستان ابتدا صحبتهای ایشان را در بخش نظرات پست قبلی بخوانند و بعد این متن را!
ما را مردمی که نیمی از حقیقت را می دانند بد بخت کرده اند!
جناب عاشوری سلام
چند مطلب در کامنتی که گذاشته اید هست که جای نقد دارد:
1)اینکه فرموده اید در این اندازه نیستید که در مورد حضرت مولا(ع) صحبت کنید تنها معنایش این است که علی(ع) را نمی شناسید.
و این فقط منحصر در شما نیست!
پندار ما این است که وقتی بخواهیم از بزرگی کسی بگوییم و بنویسیم باید او را در حد فرشتگانش بالا ببریم و تا می توانیم دور از دسترسش کنیم!
در حالیکه اینطوری فقط او را کوچک تر کرده ایم!
هر کسی می تواند هر چه را که می فهمد بیان کند.اصلا این بحث نسبی بودن معرفتهای بشری همین است.یعنی آنقدر که تو می فهمی همانقدر درست است که آنقدر که من می فهمم و آنقدر که دیگری می فهمد.هرکسی در حد وسعش!
(همان داستان مثنوی که در اتاقی تاریک فیلی بود و عده ای که می رفتند و دست به فیل می کشیدند و کی گفتند که تصورشان چیست و هر کسی چیزی گفت و هیچ کدامشان نگفتند فیل در حالیکه همه شان درست می گفتند.)
و اگر اهل ادبیاتی باید بدانی که الان دوره مرگ مولف است!
علی(ع)یک آدم است مثل من و مثل تو و مثل همه دیگران!می فهمی؟یک آدم!
یک آدم که مثل ما غذا می خورد و مثل ما می خوابد و مثل ما _ عذر می خواهم_دستشویی می رود و بچه دار می شود و...
خود پیامبر(ص) می گوید:انا بشر مثلکم!
پیرزنی نزد پیامبر آمد تا با او حرف بزند اما عظمت وجودی پیامبر(ص)او را گرفت!زبانش بند آمد و نتوانست صحبت کند،پیامبر هرچه سعی کرد نتوانست آرامش کند بالاخره جلو آمد و شانه های پیرزن را گرفت و فرمود:چرا می ترسی؟من پسر همان زنی هستم که با دستهای خودش شیر می دوشید!
یعنی تمام آن شکوهی را که در ذهن امثال شماست فرو می ریزد تا برای همگان قابل دسترسی باشد!(ادامه بحث در این مورد اطاله کلام خواهد بود،گمان می کنم زیاد شنیده باشی از سادگی و مردمی بودن زندگانی پیامبر(ص))
اینها یک طرف قضیه و از طرف دیگر همین ائمه با این خصوصیات دیگر آدمها ،آنقدر بزرگند که می فرمایند:در مورد ما هر چه می خواهید بگویید فقط نسبت خدایی به ما ندهید!
گذشته از این بحثها پندار من این است که اینگونه استدلال کردن برای از خورشید _علی(ع) _ ننوشتن تنها بهانه جویی کردن است برای توجیه کار خود.
2)فرموده اید من اگر دین دارم مال خودم است و...
آن تفکری که در بن این کلام نشسته همان تفکر مخربی است که دین را امری فردی می داند و نه اجتماعی و باز معنایش این است که اسلام را _ اگر مسلمانید _ نشناخته اید که گمان می کنید امری فردی است.
در یک نگاه کلی اگر دستورات دین را از نظر بگذرانید پی به این مهم خواهید برد که غالب آنها اجتماعیاتند و نه فردیات.
دیری است که این تفکر صوفی منشانه تا به حال پنجه به صورت دین کشیده که آن را امری فردی و در خلسه های تنهایی و گوشه خانقاه و تجربه های شخصی معنایش می کند!
در این باب من آنقدر حرف برای گفتن دارم که...
یک زبان خواهم به پهنای فلک...
و نمی خواهم مثنوی هفتاد من کاغذ بسازم...
بگذریم!
3)فرموده اید کار اشاعه دین به عهده شما نیست!
پس به عهده کیست؟
حضرت دکتر علی شریعتی(ع) می فرمایند:
شما که قلم دارید و می نویسید،شما که می توانید حرف بزنید،وقتی ایمان مردم دست آخوندهای یک تومانی و وعاظ دولتی است،اگر برای نجات این نسل بیچاره کاری از دستتان بر می آید انجام ندهید بزرگترین جنایتها را مرتکب شده اید!
و من مفتخرم همینجا به شما عرض کنم که راقم این سطور به دلیل سر وصداهایش هم اکنون به عنوان یک آدم مشکل ساز در دانشگاه و بسیج دانشجویی _ با آنکه عضو آنم _ مطرح شده و تا مرز اخراجی پیشش برده اند و تا می توانسته اند او را با انواع شکنجه های روحی و روانی آزرده اند،تنها به جرم اینکه می خواسته پیروی علی(ع) کند ابوذر وار!
به حدیث نفس نمی خواهم بپردازم...
4)فرموده ایدشما و امثال شما راه را اشتباه می روید و...
اما هیچ قرینه یا برهانی در اثبات کلامتان نمی آورید و می گذارید در حد یک ادعا بماند و خوب طبیعی است که مورد مطاوعه قرار نخواهد گرفت.
5)فرموده اید مشکل ما ایرانیها...
نه عزیز!
این فقط مشکل ما نیست!مشکل شما هم هست و مشکل تمامی آنانی که در چنگال تزویر اسیرند!(در ضمن بین خودمان هم بماند "مثلاً" را اینطوری نمی نویسند:"مثلن"!)
6)افتخار من و امثال من(که آدرس وبلاگهای بعضی شان را در پیوندها می بینید)همین است که شما از آن تاسف می خورید،یعنی از علی نوشتن!
و آنچه مایه تاسف من و امثال من در مورد شماست نیز طبیعتا این است که به علی(ع) نمی پردازید وغیر علی(ع)را ما خسران می دانیم و شما ...
به هر حال من وظیفه خودم دانستم شما را دعوت به از علی(ع)نوشتن کنم و نمی دانستم تا این حد عصبانیتان می کند.
و من اعتقاد دارم علی(ع) را تا در بیرون در جامعه در مردم در تاریخ در جغرافیا در ادبیات در ریاضی در طبیعت در طب و...نخوانیم و _ همچنان که این چهارده قرن _ به قول شما در دهلیز هامان نگاهش داریم علی(ع) همچنان مظلوم می ماند و جامعه و مردم و دنیا همچنان از وجودش بی بهره می مانند و آنچه الگو می شود سوپر من خواهد بود و هری پاتر و مرد عنکبوتی و مامور 007 و ...
و نظریه پردازان سعادت بشری همچنان افلاطون و ارسطو و مارکس و هایدگر و کانت و نیچه و...خواهند ماند و علی(ع) توسط خود ما باز خانه نشین خواهد شد و نهج البلاغه همچنان در کتابخانه های چوب گردویی زیر خروارها خاک زجر خواهد کشید و مردم همچنان لگد مال شمشیر و طلا و تسبیح خواهند ماند و ابوذر در ربذه جان خواهد داد و بنی امیه بوزینه وار از کرسی خلافت پیامبر بالا می روند و علی(ع) خواهد بود و شب و نخلستان و چاه و...
آه...
چه می گویم؟!...
و همین می شود که حالا شده است!
و ما همچنان به زخم سر علی(ع) از شمشیر ابن ملجم خواهیم گریست و علی(ع) از درد دلش _ که ماییم _...
بگذریم...
به قول آن بزرگ: در رهگذر زمان دویدم مظلومتر از علی(ع) ندیدم...
اگر در کلامم جایی از حیطه ادب خارج شده ام عذر خواهم که قصد اسائه ادب نداشتم!
باشد که شیعگی مان در مشایعتمان با مولا(ع) معنا پیدا کند.
یا علی(ع) مدد
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 13:7  توسط محمد امین تاجور
|