تبليغاتX
ثنای علی(علیک السلام) - عیدی
سلام و عیدتون مبارک!
معذورم از اینکه تو این چند وقته به دلایلی ـ فوت پدربزرگم،اومدن خانواده همسرم به مشهد،رفتنم به شهرستان و...ـ نتونستم به روز کنم.امیدوارم سالی مملو از محبت و عنایت مولا(ع) داشته باشید.

ابیاتی چند از یک منظومه بلند ـ البته سروده چند وقت قبله ـ

هر جا ز علی(ع) مدد گرفتیم
خیریت بی عدد گرفتیم

هرجا پی غیر او پریدیم
خیری ز عروجمان ندیدیم

هر جا به علی(ع) امید بستیم
از مهلکه های راه رستیم

هر جا که امیدمان جز او بود
چون آب مضاف بر وضو بود

هر جا که علی(ع) نگاهمان کرد
سر زنده و رو به راهمان کرد

مخفی خود از آن نگاه کردیم
تا سر به دل گناه کردیم

هر جا ز علی(ع) سوال کردیم
از نفس سوال حال کردیم

هر جا که علی(ع) جوابمان داد
از دست خودش شرابمان داد

هر جا که علی(ع) به ما نظر کرد
شیطان ز فریب ما حذر کرد

ما لیک ورا رها نکردیم
یک عمر جز ادعا نکردیم

هر جا ز علی(ع) طلب نمودیم
باب دگری به او گشودیم

فی الجمله علی جوابمان داد
خیریت بی حسابمان داد

ما چون به علی(ع) امیدواریم
از مرگ غمی به دل نداریم

هرکس به علی(ع) امیدوار است
بر شانه ابرها سوار است

هر کس پی جز علی(ع) قدم زد
بد عاقبتی به خود رقم زد

ما عبد ولایت علی(ع) ایم
سرخوش ز عنایت علی(ع) ایم

ما ریزه خوران خان اوییم
دیری است که میهمان اوییم

جز آنچه علی(ع) دهد نپوشیم
جز آنچه علی(ع) دهد ننوشیم

پرداخته خرج خانه مان را
داده همه آب و دانه مان را

یک عمر به ما هر آنچه شد داد
ما را به خودش نمود معتاد

معتاد به دانه علی(ع) ایم
مستاُجر خانه علی(ع) ایم

ما کفتر جلد بام اوئیم
ماُوا به جز از نجف نجوئیم...

***

یا من هو باب حکمة الله
ها انت علی(ع) صفوة الله

من در پی کار خویش بودم
سرگرم مدار خویش بودم

از دوست به من عنایتی شد
دل سوخت و کنج عزلتی شد

یک چله به دل پناه بردم
مرگم نرسیده بود و مردم

در کنج دلم نشستم آرام
قوتم "علی(ع)" و نه مغز بادام

کَندم ز علائق زمینی
در خویش نشستم اربعینی

بر ذره نظر فکند خورشید
در من کلمات دوست جوشید

با آن کلمات خو نمودم
یک عمر برای او سرودم

***

یا من هو ذکره عباده
فی حبک لیس لی اراده

من در پی کار خویش بودم
سرگرم مدار خویش بودم

از هرچه بُدم جدام کردی
با نور خود آشنام کردی

با جاذبه ای فزون رسیدی
از خویش به من دمی دمیدی

آنگاه کشاندی ام به سویی
دادیم ز خویش آبرویی

در این ره گنگ و پیچ در پیچ
آموختی ام که نیستم هیچ

من رفت و تو آمدی به جایش
انداختی ام به قلب آتش

خامش کن و آتشم بزن باز
من غرق نیازم و تو پُر ناز

ای آنکه کرامت عادت توست
میزان عمل محبت توست

جانم ز عطش شده است لبریز
از دادن می به من نپرهیز

در وصف تو گفت ایزد پاک
"لو لاک لما خلقت الافلاک"...

باقی اش بماند برای زمان دیگری...
این هم عیدی ما به محبان مولا(ع)!
برای ما دعا کنید!

یا علی مدد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 14:27  توسط محمد امین تاجور  |