|
یه غزل قدیمی از خودم:
داریم ز هر چه غیر رویت اکراه زان روز که خلقت جهان کامل شد خورشید خجالت زده رویت شد من در پی ناله های تو می گردم ما با تو نداریم ز دشمن باکی سر بر در خانه تو بگذاشته ام ما شیعه شدیم از همان روزی که چیزی ز وجودمان نماند بر جای آقا تو کجا و ما کجا؟! استغفار! تا باب بهشت را به ما بگشایند "هر کس به کسی نازد و ما هم به شما" ما را بطلب به زیر ایوان نجف از اول عمر مونسم بودی تو
یا علی مدد
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 13:24  توسط محمد امین تاجور
|
|
|