|
یه غزل از خودم:
یک خمره پر زباده دردم مولا(ع) اگرم اجازه فرماید شادم که شود جهنم آتش چندی است به ساز دوست می رقصم می آیم و از کرانه مولا(ع) *** ای قوم دگر به من نیاندیشید هیهات که در رهی دگر آیم عادت بکنید بر سر سبز و *** مولا! مددی در این خراب آباد! ایکاش رسم به نقطه اوجی منعم نکنی دمی ز چشمانت یا علی مدد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 14:0  توسط محمد امین تاجور
|
|
|