تبليغاتX
ثنای علی(علیک السلام)
سلام
یک ترجیع بند قدیمی تقدیم می کنم:

علی(ع) مولای ما و شاه دین است
شفیع امت و حبل المتین است
به او ایمانم از روی یقین است
نگاه من به دنیا اینچنین است:

"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"

به دنبال علی(ع) افتاده ام من
چه راهی بهتر از اینگونه رفتن
زبانم از بیان اوست الکن
همی گویم پس از یک عمر گفتن:

"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"

من از دلدادگان کوی اویم
که جز حب علی(ع) راهی نپویم
و جز ذکر علی(ع) چیزی نگویم
و این است آنچه باشد در گلویم:

"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"

بگویم با علی(ع) هر مشکلم را
که معنی داده عمر باطلم را
ز او بگرفته اند آب و گلم را
بگویم گر هم حرف دلم را:

"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"

بدون اذن مولا(ع) من نبودم
که من قائم به او باشد وجودم
به هر شعری به نام او سرودم
همین یک نکته را هی می گشودم:

"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"

از اول خاکم از خاک علی(ع) بود
خدا آب محبت را بیفزود
که نوح و موسی و عیسی و داوود
وحتی خضر را دیدم که فرمود:

"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"

چو در این آسمان قدری پریدم
نگه کردم به هر چیزی رسیدم
تعجب کردم از آنی که دیدم
که از هر ذره ای این را شنیدم:

"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"

یا علی(ع)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 9:59  توسط محمد امین تاجور  | 
یک غزل قدیمی

ما که ایم؟اول تویی آخر تویی
حق تویی ناصر تویی یاور تویی

بای بسم الله یعنی ابتدا
لافتی یعنی که تا آخر تویی

تاکها هم از تو مستی مس کنند
خم تویی مستی تویی ساغر تویی

ساقی کوثر فقط نام شماست
ساقی و حوض و می و کوثر تویی

که قسیم النار و الجنه بود؟
مرز بین مومن و کافر تویی

دلخوشی ما فقط حب شماست
مایه امید در محشر تویی

راس دین ما ولایت هست و هیچ...
دین ما را یا علی جان سر تویی

علی(ع) مدد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 8:28  توسط محمد امین تاجور  | 
یکی از دوستان ـ آقای عاشوری ـ در کامنتی که در پست قبلی گذاشته اند به نقد فضای این وبلاگ و شخص من!!! پرداخته اند.
گفتم خوب است جوابی را که برای ایشان در وبلاگشان گذاشتم اینجا بگذارم تا همه بخوانند.دوستان ابتدا صحبتهای ایشان را در بخش نظرات پست قبلی بخوانند و بعد این متن را!

ما را مردمی که نیمی از حقیقت را می دانند بد بخت کرده اند!
جناب عاشوری سلام
چند مطلب در کامنتی که گذاشته اید هست که جای نقد دارد:
1)اینکه فرموده اید در این اندازه نیستید که در مورد حضرت مولا(ع) صحبت کنید تنها معنایش این است که علی(ع) را نمی شناسید.
و این فقط منحصر در شما نیست!
پندار ما این است که وقتی بخواهیم از بزرگی کسی بگوییم و بنویسیم باید او را در حد فرشتگانش بالا ببریم و تا می توانیم دور از دسترسش کنیم!
در حالیکه اینطوری فقط او را کوچک تر کرده ایم!
هر کسی می تواند هر چه را که می فهمد بیان کند.اصلا این بحث نسبی بودن معرفتهای بشری همین است.یعنی آنقدر که تو می فهمی همانقدر درست است که آنقدر که من می فهمم و آنقدر که دیگری می فهمد.هرکسی در حد وسعش!
(همان داستان مثنوی که در اتاقی تاریک فیلی بود و عده ای که می رفتند و دست به فیل می کشیدند و کی گفتند که تصورشان چیست و هر کسی چیزی گفت و هیچ کدامشان نگفتند فیل در حالیکه همه شان درست می گفتند.)
و اگر اهل ادبیاتی باید بدانی که الان دوره مرگ مولف است!
علی(ع)یک آدم است مثل من و مثل تو و مثل همه دیگران!می فهمی؟یک آدم!
یک آدم که مثل ما غذا می خورد و مثل ما می خوابد و مثل ما _ عذر می خواهم_دستشویی می رود و بچه دار می شود و...
خود پیامبر(ص) می گوید:انا بشر مثلکم!
پیرزنی نزد پیامبر آمد تا با او حرف بزند اما عظمت وجودی پیامبر(ص)او را گرفت!زبانش بند آمد و نتوانست صحبت کند،پیامبر هرچه سعی کرد نتوانست آرامش کند بالاخره جلو آمد و شانه های پیرزن را گرفت و فرمود:چرا می ترسی؟من پسر همان زنی هستم که با دستهای خودش شیر می دوشید!
یعنی تمام آن شکوهی را که در ذهن امثال شماست فرو می ریزد تا برای همگان قابل دسترسی باشد!(ادامه بحث در این مورد اطاله کلام خواهد بود،گمان می کنم زیاد شنیده باشی از سادگی و مردمی بودن زندگانی پیامبر(ص))
اینها یک طرف قضیه و از طرف دیگر همین ائمه با این خصوصیات دیگر آدمها ،آنقدر بزرگند که می فرمایند:در مورد ما هر چه می خواهید بگویید فقط نسبت خدایی به ما ندهید!
گذشته از این بحثها پندار من این است که اینگونه استدلال کردن برای از خورشید _علی(ع) _ ننوشتن تنها بهانه جویی کردن است برای توجیه کار خود.

2)فرموده اید من اگر دین دارم مال خودم است و...
آن تفکری که در بن این کلام نشسته همان تفکر مخربی است که دین را امری فردی می داند و نه اجتماعی و باز معنایش این است که اسلام را _ اگر مسلمانید _ نشناخته اید که گمان می کنید امری فردی است.
در یک نگاه کلی اگر دستورات دین را از نظر بگذرانید پی به این مهم خواهید برد که غالب آنها اجتماعیاتند و نه فردیات.
دیری است که این تفکر صوفی منشانه تا به حال پنجه به صورت دین کشیده که آن را امری فردی و در خلسه های تنهایی و گوشه خانقاه و تجربه های شخصی معنایش می کند!
در این باب من آنقدر حرف برای گفتن دارم که...
یک زبان خواهم به پهنای فلک...
و نمی خواهم مثنوی هفتاد من کاغذ بسازم...
بگذریم!

3)
فرموده اید کار اشاعه دین به عهده شما نیست!
پس به عهده کیست؟
حضرت دکتر علی شریعتی(ع) می فرمایند:
شما که قلم دارید و می نویسید،شما که می توانید حرف بزنید،وقتی ایمان مردم دست آخوندهای یک تومانی و وعاظ دولتی است،اگر برای نجات این نسل بیچاره کاری از دستتان بر می آید انجام ندهید بزرگترین جنایتها را مرتکب شده اید!
و من مفتخرم همینجا به شما عرض کنم که راقم این سطور به دلیل سر وصداهایش هم اکنون به عنوان یک آدم مشکل ساز در دانشگاه و بسیج دانشجویی _ با آنکه عضو آنم _ مطرح شده و تا مرز اخراجی پیشش برده اند و تا می توانسته اند او را با انواع شکنجه های روحی و روانی آزرده اند،تنها به جرم اینکه می خواسته پیروی علی(ع) کند ابوذر وار!
به حدیث نفس نمی خواهم بپردازم...

4)
فرموده ایدشما و امثال شما راه را اشتباه می روید و...
اما هیچ قرینه یا برهانی در اثبات کلامتان نمی آورید و می گذارید در حد یک ادعا بماند و خوب طبیعی است که مورد مطاوعه قرار نخواهد گرفت.

5)
فرموده اید مشکل ما ایرانیها...
نه عزیز!
این فقط مشکل ما نیست!مشکل شما هم هست و مشکل تمامی آنانی که در چنگال تزویر اسیرند!(در ضمن بین خودمان هم بماند "مثلاً" را اینطوری نمی نویسند:"مثلن"!)

6)
افتخار من و امثال من(که آدرس وبلاگهای بعضی شان را در پیوندها می بینید)همین است که شما از آن تاسف می خورید،یعنی از علی نوشتن!
و آنچه مایه تاسف من و امثال من در مورد شماست نیز طبیعتا این است که به علی(ع) نمی پردازید وغیر علی(ع)را ما خسران می دانیم و شما ...
به هر حال من وظیفه خودم دانستم شما را دعوت به از علی(ع)نوشتن کنم و نمی دانستم تا این حد عصبانیتان می کند.
و من اعتقاد دارم علی(ع) را تا در بیرون در جامعه در مردم در تاریخ در جغرافیا در ادبیات در ریاضی در طبیعت در طب و...نخوانیم و _ همچنان که این چهارده قرن _ به قول شما در دهلیز هامان نگاهش داریم علی(ع) همچنان مظلوم می ماند و جامعه و مردم و دنیا همچنان از وجودش بی بهره می مانند و آنچه الگو می شود سوپر من خواهد بود و هری پاتر و مرد عنکبوتی و مامور 007 و ...
و نظریه پردازان سعادت بشری همچنان افلاطون و ارسطو و مارکس و هایدگر و کانت و نیچه و...خواهند ماند و علی(ع) توسط خود ما باز خانه نشین خواهد شد و نهج البلاغه همچنان در  کتابخانه های چوب گردویی زیر خروارها خاک زجر خواهد کشید و مردم همچنان لگد مال شمشیر و طلا و تسبیح خواهند ماند و ابوذر در ربذه جان خواهد داد و بنی امیه بوزینه وار از کرسی خلافت پیامبر بالا می روند و علی(ع) خواهد بود و شب و نخلستان و چاه و...
آه...
چه می گویم؟!...
و همین می شود که حالا شده است!
و ما همچنان به زخم سر علی(ع) از شمشیر ابن ملجم خواهیم گریست و علی(ع) از درد دلش _ که ماییم _...
بگذریم...
به قول آن بزرگ: در رهگذر زمان دویدم           مظلومتر از علی(ع) ندیدم...
اگر در کلامم جایی از حیطه ادب خارج شده ام عذر خواهم که قصد اسائه ادب نداشتم!
باشد که شیعگی مان در مشایعتمان با مولا(ع) معنا پیدا کند.
یا علی(ع) مدد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 13:7  توسط محمد امین تاجور  | 
سلام و عیدتون مبارک!
معذورم از اینکه تو این چند وقته به دلایلی ـ فوت پدربزرگم،اومدن خانواده همسرم به مشهد،رفتنم به شهرستان و...ـ نتونستم به روز کنم.امیدوارم سالی مملو از محبت و عنایت مولا(ع) داشته باشید.

ابیاتی چند از یک منظومه بلند ـ البته سروده چند وقت قبله ـ

هر جا ز علی(ع) مدد گرفتیم
خیریت بی عدد گرفتیم

هرجا پی غیر او پریدیم
خیری ز عروجمان ندیدیم

هر جا به علی(ع) امید بستیم
از مهلکه های راه رستیم

هر جا که امیدمان جز او بود
چون آب مضاف بر وضو بود

هر جا که علی(ع) نگاهمان کرد
سر زنده و رو به راهمان کرد

مخفی خود از آن نگاه کردیم
تا سر به دل گناه کردیم

هر جا ز علی(ع) سوال کردیم
از نفس سوال حال کردیم

هر جا که علی(ع) جوابمان داد
از دست خودش شرابمان داد

هر جا که علی(ع) به ما نظر کرد
شیطان ز فریب ما حذر کرد

ما لیک ورا رها نکردیم
یک عمر جز ادعا نکردیم

هر جا ز علی(ع) طلب نمودیم
باب دگری به او گشودیم

فی الجمله علی جوابمان داد
خیریت بی حسابمان داد

ما چون به علی(ع) امیدواریم
از مرگ غمی به دل نداریم

هرکس به علی(ع) امیدوار است
بر شانه ابرها سوار است

هر کس پی جز علی(ع) قدم زد
بد عاقبتی به خود رقم زد

ما عبد ولایت علی(ع) ایم
سرخوش ز عنایت علی(ع) ایم

ما ریزه خوران خان اوییم
دیری است که میهمان اوییم

جز آنچه علی(ع) دهد نپوشیم
جز آنچه علی(ع) دهد ننوشیم

پرداخته خرج خانه مان را
داده همه آب و دانه مان را

یک عمر به ما هر آنچه شد داد
ما را به خودش نمود معتاد

معتاد به دانه علی(ع) ایم
مستاُجر خانه علی(ع) ایم

ما کفتر جلد بام اوئیم
ماُوا به جز از نجف نجوئیم...

***

یا من هو باب حکمة الله
ها انت علی(ع) صفوة الله

من در پی کار خویش بودم
سرگرم مدار خویش بودم

از دوست به من عنایتی شد
دل سوخت و کنج عزلتی شد

یک چله به دل پناه بردم
مرگم نرسیده بود و مردم

در کنج دلم نشستم آرام
قوتم "علی(ع)" و نه مغز بادام

کَندم ز علائق زمینی
در خویش نشستم اربعینی

بر ذره نظر فکند خورشید
در من کلمات دوست جوشید

با آن کلمات خو نمودم
یک عمر برای او سرودم

***

یا من هو ذکره عباده
فی حبک لیس لی اراده

من در پی کار خویش بودم
سرگرم مدار خویش بودم

از هرچه بُدم جدام کردی
با نور خود آشنام کردی

با جاذبه ای فزون رسیدی
از خویش به من دمی دمیدی

آنگاه کشاندی ام به سویی
دادیم ز خویش آبرویی

در این ره گنگ و پیچ در پیچ
آموختی ام که نیستم هیچ

من رفت و تو آمدی به جایش
انداختی ام به قلب آتش

خامش کن و آتشم بزن باز
من غرق نیازم و تو پُر ناز

ای آنکه کرامت عادت توست
میزان عمل محبت توست

جانم ز عطش شده است لبریز
از دادن می به من نپرهیز

در وصف تو گفت ایزد پاک
"لو لاک لما خلقت الافلاک"...

باقی اش بماند برای زمان دیگری...
این هم عیدی ما به محبان مولا(ع)!
برای ما دعا کنید!

یا علی مدد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 14:27  توسط محمد امین تاجور  |