تبليغاتX
ثنای علی(علیک السلام)
این شعر از خودم نیست از "مسافر کربلا" نامی است که در وبلاگ عزیزی -ناصر آسیابانی- به عنوان کامنت گذاشته بود.به دلم نشست گفتم با اجازه بذارم تو وبلاگ:

 

کعبه صدف شد به سعادت رسید     در دل آن مهر کرامت رسید
     گوهر والای ولایت رسید                عشق به سر حد نهایت رسید

نور خدا گشت نهایت علی(ع)
مهر درخشان ولایت علی (ع)
*
سیزده از ماه رجب در رسید              شیر خدا حیدر صفدر(ع) رسید
مژده که بن عم پیمبر رسید             همسر زهرای مطهر(ع) رسید

هر چه خداوند عنایت نمود
وقف علی(ع) شاه ولایت نمود

*
کعبه چو گهواره مولا(ع) شده          قبله گه مردم دنیا شده
منظرۀ عرش معلا شده        خاک ببین،این همه زیبا شده

این همه از جلوۀ نور علی(ع) است
یک گذر است راه عبور علی(ع) است
*
کیست که چون فاطمۀ اطهرش      لطف خدا کرد به حق همسرش
زینب کبری است چنین دخترش            کوه تحمل ،داغ غم پرورش

مثل علی(ع) کیست که سرور شود
در دو جهان ،صاحب کوثر شود

*
کیست که آرد چو حسین(ع) شهید          سرور آزادۀ پاک رشید
غربت عالم به دل وجان خرید         تا که به اوج شرف حق رسید

گر پدری مثل علی(ع) شد چنان
آید از او سرور آزادگان

*

تا که نهان گشت به شب ،ماه او          از غم آن همسفرراه او
کشت مرا زمزمه با چاه او                 پس بشتابید به همراه آو

تا گره از عقدۀ دل وا کنیم
تکیه به سرمایۀ مول(ع)ا کنیم
*

شیعۀ مولا(ع)شدن ورنگ ها         با علی(ع) وفاصله فرسنگ ها
عشق فرو رفته به نیرنگ ها         آینه زخمی شده از سنگ ها

شیعه ببین راه به بن بست رفت
عشق ومحبت ،همه از دست رفت
*

هر که بر این شیعه شدن شایق است                سینۀ اوآینۀ صادق است
        بر علی(ع) وخط علی(ع) عاشق است           اوست که بر شیعه گری لایق است

دست خدا بر در جنت نوشت
حب علی(ع) ،رمز وکلید بهشت
*
یا علی(ع) ! ای مهر منیر غدیر          بر همۀ عالمیانی امیر
ما همه در حلقۀ عشقت اسیر         مهر ولایت زدل ما مگیر

عشق تو سرمایه دنیای ماست
همسفر غربت شب های ماست
*

روز قیامت که همه خسته ایم         بال وپر از بار گنه بسته ایم
      با همۀ درد که بشکسته ایم           بر تو علی(ع) ،ماهمه دل بسته ایم

پس به دل سوختۀ فاطمه(ع)
کن تو شفاعت ز برای همه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 11:35  توسط محمد امین تاجور  | 
سلام بر حضرت مولا(ع) و تمام دوستان ایشان
این دو بیت رو چند روز پیش نوشتم تقدیم به حضرت مولا(ع):

در باور ما علی(ع) خدا نیست ولی...

مصداق وجودی خدا کیست؟علی(ع)!

در باور ما علی(ع) امام است آری

اسلام نبی به او تمام است آری...

یا حق!

(در ضمن من سبزواری هستم نه مشهدی!)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 12:42  توسط محمد امین تاجور  | 
سلام
تلفن ما همچنان قطعه و من همچنان دسترسیم به نت محدوده از همه دوستان بابت نامنظم به روز شدنها عذر خواهم.

ادامه مثنوی...

 

يا حضرت مرتضي علي (ع) مستم
يک لحظه شها رها مکن دستم

من در پي آن نگاه جانسوزم
اينگونه گذر کند شب و روزم

اينگونه که جاري است الطافت
ماندم که چه خلوت است اطرافت

اي آنکه تو از هميشه تنهايي
هرگز نبود چنان تو مولايي

اينگونه که مي پراکني گرما
اينگونه که لطف مي کني بر ما

بر قامت خستگان تواني تو
اميد ز پا فتادگاني تو

از کنج خرابه يا علي(ع) آيد
شايد که ز کوچه ها علي(ع) آيد

آقا تو بيا که بي تو بشکستيم
ما بي تو يتيم و بي پدر هستيم

شمشير به فرق عبدود ها زن
آتش به تنور پيرزن ها زن

ما گرچه ز اهل کوفه بيزاريم
اما به مرامشان وفاداريم

ما تشنه عدل مانده ايم آقا
خطي ز شما نخوانده ايم آقا

گشتيم در اين مسير سرگردان
ما را به مسير خويش برگردان

***
اي شير خدا به ما نظر کردي
ما را به خودت حريص تر کردي

دانم که ز کار خويش خرسندي
حقا که ظريفي و هنرمندي

ما را که اسير عقل خود بوديم
بيچاره نموده اي به لبخندي

دانم که تو را خدا فرستاده
تا در دو جهان کني خداوندي

در اين همه کائنات و مخلوقات
هرگز نبود تو را همانندي

ما را غم بي کسي نمي گيرد
تا بين شما و ماست پيوندي

***
من ذکر علي(ع) فقط به لب دارم
با او سر و سرّ نيمه شب دارم

از اوست نفس کشيدنم، از او
هم ديدن و هم شنيدنم از او

او واسطه من و خدا باشد
بر من همه حکم او روا باشد

***
اين من که برابر شما هستم
مانند برادر شما هستم

اين من که چنين قشنگ مي خوانم
بي وقفه و بي درنگ مي خوانم

مومند لغات جمله در مشتم
گرم است به جاي ديگري پشتم

بي دست عنايت علي(ع)  هيچم
چون پيچه به گرد خويش مي پيچم

هر آنچه بود مرا از او باشد
شعر و نفس و صدا از او باشد

يک لحظه اگر نگاه ننمايد
ديگر نفسم برون نمي آيد

اي دوست اگر تو هم گرفتاري
يا در دل خويش غصه اي داري

خورده است بسي گره چو در کارت
کرده است چو مشکلي گرفتارت

يا از بد روزگار دلتنگي
بر دامن مرتضي(ع) بزن چنگي

گر جام دلت ز غم بود لبريز
برخيز و ز دامن علي(ع) آويز

سوگند به آيه آيهَُ قرآن
مولا(ع) بدهد به غصه ات پايان

جان همه جهان به قربانش
باشد همه جهان به فرمانش

نور از نگش به بار مي آيد
لبخند زند بهار مي آيد

آب همه رودها غزلخوانش
خورشيد شراره اي ز چشمانش

هر ذره به کائنات در بندش
عالم همگي خراب لبخندش

بوده است ز شيعيانش ابراهيم(ع)
ما شکر گزار لطف اللهيم

منت به سر تماممان بنهاد
_شکرش نتوان_ به ما علي(ع) را داد

صد حمد و سپاس و شکر بي پايان
لله ولينا هو المنان

یا علی(َع)

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 9:26  توسط محمد امین تاجور  | 
یا علی...

با سلام خدمت دوستان و عذر خواهی اول از حضرت مولا(ع) و دوم از محبین ایشان

تلفن منزل ما چند وقتی است که قطع شده و من امکان اتصال به نت را ندارم.

حالا هم از یه کافی نت روبروی حرم دارم به روز می کنم.

راستی تا یادم نرفته به دوستایی که ساکن مشهدن اطلاع بدم که جلسه این ماه "ذکر علی(ع)" همین شنبه ساعت ۷ شب در منزل ما منعقده.هر کس می تونه بیاد.

یه مثنوی جدید:

یک شیعه حضرت علی(ع) باید
خود را به جز از علی(ع) نیالاید

از غیر علی اگر بپرهیزی
وز شاخه معرفت درآویزی

جز او همه چیز رنگ می بازد
مولا به دلت نظر می اندازد

هر دل نظر علی بر آن افتد
در وادی سخت امتحان افتد

با عشق علی خوشا خطر کردن
بی دوست نمی شود سفر کردن

ای آنکه به عشق دوست اینجایی
در مرکز ذره بین مولایی

گرمای نگاههای خورشیدش
زد بر همه وجود من آتش

اینگونه که آتش است و می سوزم
دانم که به شب نمی رسد روزم

من گرم نگاههای مولایم
پا تا به سر آتشم و می آیم

با عشق علی(ع) شدم در او فانی
حالم شده آنچنان که می دانی

حالم شده آنچنان که بی مولا(ع)
"لا"یم نرود به وادی "الا"

من دست علی(ع) بود به همراهم
من هیچ به جز علی(ع) نمی خواهم

کردی تو مرا اسیر او یا هو!
یا من هو لا اله الا هو

پر کرده ای از علی(ع) تو جانم را
خون رگ و مغز استخوانم را

این بنده بود که خلقتش کردی
یا بهر خودت شریک آوردی؟!

در گفتن از علی(ع) چنان شادم
طوری که به کفر گویی افتادم

در گفتن از علی(ع) چنان مستم 
طوری که شد اختیار از دستم

گر در نظرم نمی شود حاضر
ترسد به خدای خود شوم کافر...

...

این شعر رو شنبه شب در جلسه خواهم خوند و بعد بقیه اش رو تایپ می کنم فعلا همینقدر باشه واسه اهل حالش...

یا علی(ع) مدد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 20:21  توسط محمد امین تاجور  |