|
سلام اینم قدیمیه:
مومنین را امیر یا مولا! سربلند از تو ام و دیگر هیچ از تو دارم حیات و می میرم دوست دارم که تا ابد باشم روز محشر به حکم حب شما فقط از نام توست گر گشته است کاش از جان من برون آید دست خود بر مدار از پشتم لطف خود را ببار بر این دل گرچه بشکسته ایم پشتت را
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 0:4  توسط محمد امین تاجور
|
ابیاتی چند از یک مثنوی بلند(علی(ع) نامه):
...می شنوم از لب بیت الحرام کعبه گواه است تو شاهد بگیر عید غدیر است بنوشان ز خم دین تو کامل نشود بی علی(ع) دست علی(ع) خورده گره با رسول شمع حیات تو که خاموش شد بال و پرت دشنه به مولا(ع) زدند آه که آن بخاْ بخاْ چه شد؟ شادی شان آه برای چه بود؟ گفته بدی هر که ورا سروری بعد دعا کرده و گفتی چنین: بهر محبان علی(ع) دوست باش ...می شنوم از لب بیت الحرام ناد علی(ع) خواندم و مجنون شدم این منم و عشق و تبم یا علی(ع) او که علی(ع) باشد و ذکرش خدا خانه ما بوی علی(ع) می دهد گرمی این زندگی ام کار اوست بی ادبی دم نزدن از علی(ع) است ما همه دنبال شما بوده ایم آنچه تو خواهی همه آن است و بس نور تو و گم شدگان بی شمار گرچه گهی راست و کج می شوم
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:57  توسط محمد امین تاجور
|
با سلام و تبریک عید الله الاکبر عید اکمال دین بزرگترین عید شیعه عید غدیر و عذر خواهی از غیبتم
چه جانماز پي اعتکاف بردارد
چه ذوالفقار به عزم مصاف بردارد علي حقيقت روز است و هيچ جايز نيست که در مقابل شب انعطاف بردارد دو سوي اين کره هر يک قلمروي دارند نشد جدائيشان ائتلاف بردارد شبيه خواب سحر سطحي است و زود گذر کسي که دست از اين اختلاف بردارد اگر که حرمت مولا نبود ممکن بود خدا ز خلق خود امر طواف بردارد دوباره مثل علي زاده مي شود اما
اگر دو مرتبه کعبه شکاف بردارد شاعر : عليرضا دهقانيان
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:23  توسط محمد امین تاجور
|
اسدالله الغالب! علی ابن ابی طالب(ع)!
ما بنده تویی صاحب! علی ابن ابی طالب(ع)! هم باطن و هم ظاهر هم اول و هم آخر ما از گل تو هستیم از باده تو مستیم از روز ازل جانا در بند تو بودن را در اوج عبادتها هستیم شها تنها عالم ز تو مملو است بی نور تو در دنیا مجذوب خدایی تو جذاب خداجویان در ظل خداوندی بی مثلی و مانندی با شوق ملاقاتت بر لحظه جان کندن علی ابن ابی طالب(ع)!
+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 22:58  توسط محمد امین تاجور
|
یه غزل قدیمی از خودم:
داریم ز هر چه غیر رویت اکراه زان روز که خلقت جهان کامل شد خورشید خجالت زده رویت شد من در پی ناله های تو می گردم ما با تو نداریم ز دشمن باکی سر بر در خانه تو بگذاشته ام ما شیعه شدیم از همان روزی که چیزی ز وجودمان نماند بر جای آقا تو کجا و ما کجا؟! استغفار! تا باب بهشت را به ما بگشایند "هر کس به کسی نازد و ما هم به شما" ما را بطلب به زیر ایوان نجف از اول عمر مونسم بودی تو
یا علی مدد
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 13:24  توسط محمد امین تاجور
|
کس را چه زور زهره که وصف علي کند جبار در مناقب او گفت هل اتي زور آزماي قلعه خيبر که دست او بر کند در ز قلعه بياري لا فتي شير خدا و صفدر ميدان و بحر جود جان بخش در نماز و جهان سوز در وغا ديباچه مروت و ديوان معرفت لشکر کش فتوت و سردار اتقيا فردا که هر کسي بشفيعي زند دست مائيم و دامن معصوم مرتضي
ز عهدهء که برآيد بجز خدای علی نگر به چشم بصيرت که جمله موجودات نبود لطف و صفايی به بوستان وجود چو بلبلان چمن نغمه سر دهند به باغ به نحوه ای که سزاوار طاعت است خدا هر آنچه داشت علی داد از برای خدا سزد که سايه به خورشيد محشر اندازد اگر رضای خدا را طلب کنی هشدار رسانده ای به يقين دست خود به حبل الله برای گفتن مدحش زيان گويايی شاعر:ناشناس
+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 22:32  توسط محمد امین تاجور
|
|
|