|
یه غزل از خودم:
یک خمره پر زباده دردم مولا(ع) اگرم اجازه فرماید شادم که شود جهنم آتش چندی است به ساز دوست می رقصم می آیم و از کرانه مولا(ع) *** ای قوم دگر به من نیاندیشید هیهات که در رهی دگر آیم عادت بکنید بر سر سبز و *** مولا! مددی در این خراب آباد! ایکاش رسم به نقطه اوجی منعم نکنی دمی ز چشمانت یا علی مدد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 14:0  توسط محمد امین تاجور
|
قرار بود هفته ای یک بار اونم شبای یکشنبه به روز کنم اما این شعر زیبا امشب یه دفعه دستم افتاد حیفم اومد اینجا نذارمش...
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 22:56  توسط محمد امین تاجور
|
ميدان بلاغت است ديوان علي کس چون بنهد قدم به ميدان علي هر نکته که بوي عشق مي آيد از آن يا زان محمد است يا زان علي *** خواهم نظري که جز خدا نشناسد جز دست خدا گره گشا نشناسد جز عشق علي و يازده فرزندش راهي به ديار آشنا نشناسد *** اي دل به علي نگر خدا را بشناس وز روي علي رمز ولا را بشناس خواهي که مقام عشق را بشناسي برخيز و علي مرتضي را بشناس *** گفتم ز چه کعبه را به عالم شرف است وان خانه مطاف اهل دل صف به صف است گفتا که گهر مايه ي ارج صدف است اين عاصمه زادگاه مير نجف است *** اي آمده در کعبه ز مادر به وجود وي رفته به مسجد ز جهان وقت سجود از آمدن و رفتن تو دانستم سرمايه ي زندگي قيام است و ُقعود *** تا بر لب خويش نام حيدر داريم کي بيم ز دشمن ستمگر داريم از مهر علي و يازده فرزندش ما، گِردِ ديار خويش سنگر داريم *** با ياد علي به موج آتش زده ايم از نجد زبانه تا مراکش زده ايم در مکتب او چو قامت افراخته ايم سيلي به حراميان سرکش زده ايم *** اي تيغ کجت قبله نماي دل ما سرپنجه ي تو گره گشاي دل ما تو شير حقي، دست حقي، مرد حقي اي نام بلندت آشناي دل ما *** با نام علي به پهنه رو آورديم بر خصم شکستِ سو بسو آورديم هر چند که قطره قطره خون بخشيديم صهباي ظفر سبو سبو آورديم
استاد حمید سبزواری
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 9:21  توسط محمد امین تاجور
|
دوستان و محبین عزیز حضرت مولا!
سلام به پیشنهاد خوب یکی از دوستان خوب این وبلاگ هفتگی به روز خواهد شد. و چون روز یکشنبه متعلق به آقا امیرالمومنین (ع) است شبهای یکشنبه به روز خواهد شد. یا علی
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 9:45  توسط محمد امین تاجور
|
یه شعر قدیمی از خودم:
یک نظر نگاهم کن! ای قداست ایمان! کافرم به طاغوت و مومنم به دین الحق یک نظر نگاهم کن! تا دمی به رقص آیم ساقی خراباتی مظهر مناجاتی یک نظر نگاهم کن! بلکه گردم از لطفت دست من به دامانت جان من به قربانت یک نظر نگاهم کن! کز شکوه چشمانت ماه و اختر و خورشید از درخشش رویت یک نظر نگاهم کن! ای خدای زیبایی گر که عکس رویت را در زلال دل بینم یک نظر نگاهم کن! از کرم عطا فرما تا توان مرا باشد تا به منزل آخر یک نظر نگاهم کن! یک دمم رخی بنما! یا علی مدد
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 11:13  توسط محمد امین تاجور
|
خطبه بدون نقطه اين خطبه ظاهراً در عقد نكاحي از جانب آن حضرت ايراد شده است كه متن و ترجمة آن از نظرتان ميگذرد.
اَلْحَمْدُلِلهِ أَهْلُ الْحَمْدِ وَ مَأْواهُ، وَ لَهُ أَوْ كَدُ الْحَمْدِ وَ أَحْلاهُ وَ أَسْرَعُ الْحَمْدِ وَ أَسْراهُ وَ أطْهَرُ الْحَمْدِ وَ أَسْماءُ وَ أَكْرَمُ الْحَمْدِ وَ أَوْلاهُ، أَلْحَمْدُِللهِ الْمَلِكِ الْمَحْمُودِ وَ الْمالِكِ الْوَدُودِ مُصَورُ كُل مَوْلُودٍ وَ مَآلُ كُل مَطْرُودٍ، ساطِحُ الُمِهادِ وَ مُوَطدُ الْأَطْواد، وَ مُرْسِلُ الْاَمْطارِ وَ مُسَهلُ الْاَوْطارِ، عالِمُ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِكُها وَ مُدَمرُالْاَمْلاكِ وَ مُهْلِكُها وَ مُكَورُ الدهُورِ وَ مُكَررُها وَ مَوْرِدُ الْاُمُورِ وَ مَصْدَرُها، عَم سَماحُهُ وَ كَمُلَ رُكامُهُ وَ هَمَلَ، وَ طاوَعَ السُئوالَ وَالْاَمَلَ، وَ أَوْسَعَ الرَمْلَ وَ أَرْمَلَ، أَحْمَدُهُ حَمْداً مَمْدُوداً، وَ أُوَحدُهُ كَما وَحدهَ الْاَواهُ، وَ هُوَ اللهُ لاإِلهَ لِلْاُمَمِ سِواهُ وَ لا صادِعَ لِما عَدلَهُ وَ سِواهُ، أَرْسَلَ مُحَمداً عَلَماً لِلْاِسْلامِ وَ إماماً لِلْحُكام وَ مُسَدداً لِلرعاعٍ وَ مُعَطلَ أَحْكامِ وُد وَ سُواعٍ، أَعْلَمَ وَ عَلمَ وَحَكَمَ وَ أَحْكَمَ، أصلَ الْاُصُولَ وَ مَهدَ، وَ أكدَ الْمَوْعُودَ وَ أَوْعَدَ، أَوْصَلَ اللهُ لَهُ الْإِكْرامِ، وَ أَوْدَعَ رُوحَهُ السلامَ، وَ رَحِمَ آلَهُ وَ أَهْلَهُ الْكِرامَ، ما لَمَعَ رائِلُ وَ مَلَعَ دَأْلٌ وَ طَلَعَ هِلالٌ وَ سُمِعَ إِهْلالٌ. إِعْمَلُوا رَعاكُمَ اللهُ أَصْلَحَ الْأَعْمالَ وَاسْلُكُوا مَسالِكَ الْحَلالِ، وَاطْرَحُوا الحَرامَ وَ دَعُوهُ وَ اسْمَعُوا أَمْرَاللهِ وَ عُوهُ، وَ صِلُوا الْاَرْحامَ وَ راعُوها وَ عاصُوا الْاَهْواءَ وَ ارْدِعُوها وَ صاهِرُوا أَهْلَ الصلاحِ وَ الوَرَعِ، وَ صارِمُوا رَهْطَ اللهْو وَالطمَعِ، وَ مُصاهِرُكُمْ أَطْهَرُ الْاَحْرارِ مَوْلِداً وَ أَسْراهُمْ سُؤْدَداً وَ اَحْلاهُمْ مَوْرِداً وَ ها، هُوَ أَمكُمْ وَ حَل حَرَمَكُمْ مُمْسِكاً(1) عَروُسَكُمُ الْمُكَرمَةَ وَ ماهِراً لَها كَما مَهَرَ رَسُولُ اللهِ (ص) اُم سَلَمَهْ وَ هُوَ أَكْرَمُ صهرٍ اَوْدَعَ الْاَوْلادَ وَ مَلِكَ ما أَرادَ، وَ ماسَها مُمَلكَهُ وَ لاوَهَمَ، وَ لا وَ كَسَ صَلاحَهُ وَ لا وَصَمَ، أَسْأَلُ الله لَكُمْ أَحْمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَ أَلْهَمَ كُلا إصْلاحَ حالِهِ وَ الْإِعْدادَ لِمآلِهِ وَ مَعادِهِ وَ لَهُ الْحَمْدُ السرْمدُ وَ الْمَدْحُ لِرُسُولِهِ أَحْمَدَ(ص)... ترجمه: حمد و ثنا، خداوندي را كه اهل حمدبوده و جايگاه آن مختص او است و برترين و شيرينترين و سريعترين و گستردهترين و پاكترين و بالاترين و گراميترين و سزاوارترين حمدها بر ذات او باد. سپاس خداوندي را كه پادشاهي است مورد ستايش و مالكي است بسيار مهربان و با محبت. هر مولودي را صورت ميبخشد و هر طرد شدهاي را ملجاء و پناهگاه است. گسترانندة دشتها و صحراها و برپاكنندة كوهها و بلنديها است. فروفرستندة بارانها و آسانكنندة مشكلات ونيازها است. عالم و دانا به همة اسرار و درهم كوبنده و نابود كننده همة پادشاهان است. روزگاران را به سرانجام ميرساند و آنان را مجدداً به عرصه وجود ميآورد و مرجع و مصدر همة امور اوست. جود و عطايش همه چيز را دربرگرفته و ابر بخشش او، با كمال ريزش، همگان را فراگرفته است. خواستهها و اميدهاي بندگان را برآورده نموده و به ريگزاران افزوني و توسعه بخشيده است. حمد و ستايش ميكنم او را، حمد و ستايشي بيانتها، و يگانهاش ميشمارم همانگونه كه بندة دعاكنندة گريان، او را يگانه ميشمارد، و اوست خداوندي كه امتها را خدايي و جز او نيست و كسي نيست كه آنچه را او برپا و تنظيم كرده درهم فرو ريزد. او محمد (ص) را پرچم هدايت و نشانة اسلام و امام حكمرانان و استواركنندة پيشوايان و تعطيلكنندة احكام بتهايي چون وُد و سواع قرار داد. او (پيامبر) به بندگان خدا حقايق را اعلام كرد و به آنان تعليم داد و در ميان آنان حكم راند و امور را استحكام بخشيد و اصول اساسي را پايهگذاري كرد و آنها را ترويج نمود و بر قيامت تاكيد بسيار داشت و آنان را از آن بيمناك ساخت. خداوند آن حضرت را از اكرام خويش بهرهمند سازد و به روانش درود فرستد و به آل و اهل بيت بزرگوارش رحمت عنايت فرمايد، تا مادامي كه دنداننهايي در دهان ميدرخشد و گرگ ميدرد و ماه طلوع ميكند و بانگ لا اله الا الله به گوش ميرسد. خداوند شما را حفظ نمايد. بهترين اعمال را انجام دهيد و به راههايي رويد كه حلال است، و راههاي حرام را ترك كنيد و از آن دست برداريد. فرمان خداوند را گوش دهيد وآن را به خاطر بسپاريد و با اقوام و خويشاوندان پيوند و ارتباط داشته باشيد و حقوقشان را مراعات نماييد. با هواها و خواهشهاي نفساني مخالفت و خويشتن را از آنها حفظ كنيد. با اهل درستي و تقوا وصلت و ازدواج نماييد و خود را از قومي كه سرگرم دنيا و طمع دنيوي هستند جدا سازيد. اين كسي كه اكنون داماد شما گشته و با شما پيوند نموده، پاكزادهترين آزادگان و شريفترين آنان بوده و از بهترين روش در ميان آنان برخورداراست. او اينك به سوي شما آمده و به حريم شما وارد گشته، در حالي كه عروس بزرگوار شما را گرفته و مهرية او را همان مهريهاي قرار داده كه رسول خدا، آن را براي همسرش اُم سلمه قرار داده است. او (رسول خدا) ، بهترين دامادي بود كه فرزنداني را به وديعه نهاد و آنچه را خواست به دست آورد و در مورد همسرش غفلت نورزيد و دچار انديشة نادرست نگشت و درمصلحت او كوتاهي ننمود و بر او عيب و ايراد نگرفت. از خداوند براي شما بهترين نعمتها و رحمتهايش را درخواست ميكنم و از او ميخواهم دائماً شما را به سعادت ، رهنمون گرداند و به همگان اصلاح حال و آماده كردن توشة آخرت، عنايت فرمايد. حمد بيپايان خاص ذات اوست و مدح و ثنا ويژة رسول او احمد است.(2)
سفينة البحار، ج 1، ص 397
زحمت مطلب رو آقا حجت کشیدن.اجرشون با خود مولا(ع)
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 10:58  توسط محمد امین تاجور
|
شاعر این شعر زیبا را هم نمی دانم کیست...
اجرش با مولا(ع)! فقط یک نکته و آن اینکه این شعر به مناسبت میلاد پر برکت مولاست ولی زیبایی و لطفش آنقدر هست که هر چند زمانش گذشته آن را اینجا بگذارم... ای دل بيا مناقبی از اصفيا بخوان .............. يک شمه ای ز تاج سر اوليا بخوان با خاکيان ، کواکبيان ، آسمانيان ............... يک دم حديث کنت مع الانبيا بخوان از مظهرالعجائب عالم نمی بدان ............. وز مظهرالغرائب حق کيميا بخوان در مصحف خدا لقبش هل اتی ببين ................ واندر زبور نام ورا ايليا بخوان سرمايه ولای علی را به جان بخر ................. خود را فراتر از همه اغنيا بخوان خاک در سراچهء قنبر غلام او .................. بر ديدگان خويش چنان توتيا بخوان نيت علی است ، حلقه علی ، ذکر ما علی است برتر علی است ، خواجه علی ، ذوالعلی علی است قفلی که بی کليد بود وا نمی شود .............. بيت خدا بغير خدا جا نمی شود خانه بغير صاحب خود ره نمی دهد ............ کعبه بدون نام علی وا نمی شود ديوار هم برای علی باز می شود ............. کاری که بهر هيچ کس امضاء نمی شود تنها ميان بيت خدا آشنا بود ................... اين خانه غير خوبش پذيرا نمی شود بنت اسد نه، ام اسد ، راه وا کنيد ............. جز ماده شير مادر مولا نمی شود خلقت علی است ، قبله علی ، عشق ما علی است فرياد کعبه هم به خدا ذکر يا علی است مادر به زادگاه علی خيره مانده است ..... کعبه به پيشگاه علی خيره مانده است اطراف بيت، گرد حرم، دور تا به دور ........ يک امتی به راه علی خيره مانده است ناگه خبر رسيد که هجران به سر رسيد ...... عالم از اين پگاه علی خيره مانده است آمد برون ز کعبه خداوند نوريان ........... مادر به روی ماه علی خيره مانده است لبخند آشنا به پيمبر نشاط داد ............. احمد از اين نگاه علی خيره مانده است حجاج اگر هنوز طواف حرم کنند ......... خلقت به زادگاه علی خيره مانده است جنت علی است ، کوثر علی ، مصطفی علی است ذکر نبی و فاطمه يا مرتضی علی است تبريک ای خلايق سرمد علی رسيد .......... خيزيد ای سپاه محمد علی رسيد خيزيد ای گروه رسولان به پای عشق ........ بر انبياء مبصر و ارشد علی رسيد گيرم گواه آيهء پاگ مباهله ................ جان جهان و هستی احمد علی رسيد بر طاق عرش بر در جنت به آسمان ......... بنوشته با خطوط زبرجد علی رسيد سر عباد، رکن بلاد، آيه رشاد .............. مقصود را تجسم مقصد علی رسيد عزت علی است ، شوکت علی ، جانفزا علی است فرقان علی است ، طارق علی ، والضحی علی است عشقش بود شراره ولی حر نار نيست ......... مهرش بود هماره غمی گه گدار نيست نامش اگر علی است ز اعلی گرفته است .... منشق ز حی و دور ز پروردگار نيست دست خدا، جمال خدا، ديدهء خداست ...... پس کيست آن نگار اگر کردگار نيست ما چون مسافريم و علی ساربان عشق ..... ديگر غم و فراز و نشيب و حصار نيست آن مجمعی که ذکر علی نيست زينتش ...... دارای هيچ منزلت و افتخار نيست پيداست از رخی که ندارد غم علی .......... هر چند آدمی است ولی مايه دار نيست زينت علی است ، منجی علی ، مه لقا علی است يعسوب علی است ، قائد علی ، مقتدا علی است سرمايه ولايت مولاست هستی ام ......... جام می ولای علی داده مستی ام پيمانهء محبت او جرعه جرعه نيست ........ درياست باده ای که کند مست مستی ام هيئت بهانه نيست که ميخانهء دل است ........ محکم کند به ميکده عهد الستی ام با خصم او به غير برائت نمی شود ...... بيعت به دشمنش نکند پاک دستی ام ما خلق برتريم که با مهر حيدريم ........ اين است رمز و راز سويدای هستی ام دست مرا بگير علی جان هزار جای .... کز سوی توست نعمت يکتا پرستی ام عصمت علی است ، پاکی علی ، با صفا علی است کعبه علی است ، مکه علی و منا علی است
****************** ای که پايان تو پيدا بود از آغاز هم ......... از تو خواهم گفت ای تکرار زيبا باز هم ذوالفقار غيرت و عزمت اگر لب وا کند ..... باز می ماند عصای موسی از اعجاز هم ای همه ايجاز و اعجاز و شگفتی پيش تو ..... شاعران اطناب می بافند در ايجاز تو در مديح تو نه من امروز الکن مانده ام ....... لکنتی دارد زبان خواجه شيراز هم در مديحت گرچه بسياران فراوانگفته اند ..... از تو خواهم گفت ای تکرار زيبا باز هم
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 9:1  توسط محمد امین تاجور
|
زحمت این مطلب پای آقا حجت بوده است:
علی - عليهالسلام - بعد از خاتمه جنگ جمل ( 1 ) وارد شهر بصره شد . در {خداوندا راه و رسم چون علی(ع) زندگی کردن را بیاموزمان!} یا علی
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 8:48  توسط محمد امین تاجور
|
علی را چه بنامم؟علی را چه بخوانم؟
ندانم ندانم ثنایش نتوانم نتوانم علی دست خدا بود علی مست خدابود علی را چه بنامم؟علی را چه بخوانم؟ علی رهبر مردان صفا بود علی مرهم دلهای خراب است ندانم ندانم
ثــنــایــش نــتــوانــم نــتــوانــم شعر گمان کنم ار مهدی سهیلی باشد.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 23:22  توسط محمد امین تاجور
|
آقای یا خانم "یه نفر"!
آیا حاضر به بحث هستید؟... ما شیعه آن علی(ع) هستیم که در جنگ صفین وقتی سپاهیانش به سپاهیان معاویه فحش و ناسزا می گفتند فرمود: انی اکره ان تکونو سبابین(من دوست ندارم که شما فحش بدهید!) و اگر نه این بود من هم بلدم جواب بی ادبی های شما را چون خودتان بدهم! زمان زیادی تا مرگتان نمانده... ـــ به خود بیایید! ـــ اگر در مورد خاصی ــ حتی خلافت و ولایت علی(ع) ــ حاضر به بحث منطقی هستید من خوشحال خواهم شد که مانند دو انسان بنشینیم و با هم از طریق گفتگو حل اختلاف کنیم. اما اگر اهل بحث و گفتگو و منطق نیستید خواهشا فضای این وبلاگ را نیالایید! اگر بی ادبی نمی کردید دوباره نظرتان را پاک نمی کردم. یا علی
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 8:47  توسط محمد امین تاجور
|
ای گرفته تیر عشقت سینه من را هدف ای دلارایم علی جان شد دلم تنگ نجف
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 22:21  توسط محمد امین تاجور
|
با سلام خدمت دوستان گرامی
"یه نفر" تو پست قبلی سوالی مطرح کرده بود بسیار بی ادبانه که وادار شدم نظرش رو حذف کنم. ولی بر اساس اینکه: هرکس به ولایت علی(ع) شک دارد با مادر خویش در میان بگذارد پیشنهاد می کنم یه گفتمان خصوصی ـ دور از چشم بابا ـ با مادر گرامی شون داشته باشند و از کم و کیف قضیه با خبر بشن!!! یا علی
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 16:41  توسط محمد امین تاجور
|
|
|