|
اين دو تا مطلب رو آقا حجت نراقي(دامت بركاته) فرستادن با تشكر از ايشون تقديم خواننده ها مي كنم:
- " نزد حقيقت و تاريخ يکسان است او را بشناسي يا نشناسي.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 22:28  توسط محمد امین تاجور
|
روزي شخصي از << ابن ابي يعلي قاضي >> از اهل كوفه، سوال كرد:
مقداري از فضائل معاويه بن ابي سفيان (كه لعنت خدا بر او باد) را بگو. او در پاسخ گفت: از فضائل معاويه اينكه: پدرش ابوسفيان با پيامبر (صلي الله عليه و آله) جنگيد، و خودش با وصي پيامبر (يعني علي (عليه السلام)) جنگيد و مادرش هند، جگر عموي پيامبر (حضرت حمزه) را به دهان كشيد تا بخورد و پسرش (يزيد ملعون) سر مقدس امام حسين(عليه السلام) را بريد، چه فضيلتي از اين بالاتر مي خواهي؟! حكيم سنائي اين حكايت را به شعر در آورده گويد: داســتان پسر هـنـد مـگـر نـشـنيـدي كه از اووسه كس او به پيامبر چه رسيد؟ پدر او، دُر دنـدان پيـمــبـر بشكسـت مادر او جـگــر عـم پيـامبــر بمـكيـد خودبنا حق، حق دامـاد پيامبر بگرفت پسـر او سـر فـرزند پيـمبـر بـبــريـد بر چنين قوم تو لعنت نكني شرمت باد لـعـن اللّه يزيـداً و عـلــي آل يـزيـد به نقل از وبلاك امام علي(ع)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 15:20  توسط محمد امین تاجور
|
در دوران که طلبه ي جواني بودم روزي در يکي از حجره ها با دوستان جمع شده بوديم و در مورد مسائل مختلف گفتگو ميکرديم . يکي از دوستان مسئله اي طرح کرد که همه با هيجان و حرارتي خاص سعي ميکردند به آن جواب بدهند. سوال اين بود :
اگر شما را مخير کنند داخل يکي از دو اتاقي شويد که داخل يکي حضرت علي عليه السلام و در داخل ديگري حوريه اي بهشتي است انتخاب کنيد. شما داخل کدام اتاق خواهيد رفت؟ يکي گفت که چون همه ي شيعيان در روز رستاخيز از دست حضرت آب کوثر خواهد نوشيد پس ديدار با حضرت در آينده ممکن است پس من به طرف اتاق حوريه مي روم و ديدار با حضرت را به روز پسين ميگذارم. بعد از کلام او همه به شوخي و تفريح در حاشيه حرف او حرف زدند. در حالي که ديگران به شوخي و خنده مشغول بودند من به اين مسئله خيلي فکر کردم و وقتي نوبت به من رسيد. سرم رو بلند کردم و باجديت تمام گفتم من ديدار حضرت را با ديدار هيچ حوريه اي عوض نخواهم کرد و بعد ساکت شدم ديگران دوباره مثل قبل مشغول به تفريح و شوخي شدند. من بعد از اين که ساکت شدم شور عجيبي در دلم افتاد اصلاً نمي توانستم آن جمع را تحمل کنم اين دلشوره عجيب باعث شد که به دنبال محل خلوتي بگردم مجلس دوستان را ترک کردم و به حجره ي خودم رفتم در را که باز کردم جمال نوراني مولايم علي عليه السلام را ديدم که در جلوي من ايستاده و آغوش گشاده تا مرا در بغل بگيرد ... دوباره رفتم به حجره اي که ديگران هنوز در آن مشغول مزاح بودند شدم و با صداي بلند گفتم من به آنچه گفتم رسيدم شما چي به آن حوريه رسيديد؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 23:8  توسط محمد امین تاجور
|
شناخت علي - ذهنيت - است و حب علي - احساس- اما تشيع علي - عمل – است
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 9:30  توسط محمد امین تاجور
|
مرا در تن بود تا جان علي گويم علي جويم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 20:56  توسط محمد امین تاجور
|
|
|