|
من چند وقتی است که نیستم...اعتکاف بودم(محض ریا)....
اینم یه شعر جدید از خودم: من بنده حضرت امیرم از غیر علی (ع) مدد نگیرم رزاق برای من فقط اوست عمری است که او نموده سیرم گر سفره ای از بهشت آرند بی نام علی(ع) نمی پذیرم وقتی همه جان من بود او بی وحشت منکر و نکیرم من آخر آرزوم این است: او آید و در برش بمیرم... یا علی
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 21:42  توسط محمد امین تاجور
|
و تو اي علي ! اي شير ! مرد خدا و مردم ! رب النوع عشق و شمشير ! ما شايستگي شناخت تو را از دست داده ايم . شناخت تو را از مغزهاي ما برده اند ؛ اما « عشق تو را » عليرغم روزگار در عمق وجدان خويش ؛ در پس پرده هاي دل خويش همچنان مشتعل نگاه داشته ايم . چگونه تو عاشقان خويش را در خواري رها مي كني ؟ تو ستمي را بر يك يهودي كه در ذمه حكومتت مي زيست تاب نياوردي و اكنون مسلمانان را در ذمه ي يهود ببين . و ببين كه بر آنان چگونه مي گذرد ! اي صاحب آن بازو كه يك ضربه اش از عبادت هر دو جهان برتر است
ضربه اي ديگر ! دكتر علي شريعتي
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 15:30  توسط محمد امین تاجور
|
مطلب این بخش ایراد اساسی داشت و حذف شد.
از "بنده خدا" که تذکر دادند بسیار ممنونم. یا حق
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 11:33  توسط محمد امین تاجور
|
دل از من برد و روی از من نهان کرد
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 0:39  توسط محمد امین تاجور
|
|
|