|
این وبلاگ دیگر به روز نخواهد شد!
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 20:44  توسط محمد امین تاجور
|
سيراب شدن علامه اميني
از قول فرزند علامه اميني قدس سره نقل مي کند: وقتي پدرم را دفن کرديم ، یکی از بزرگان آمد و به من تسليت گفت و فرمود: من در اين فکر بودم ببينم مولا اميرالمؤمنين عليه السلام چه مرحمتي در مقابل زحمات و خدمات مرحوم اميني مي نمايند. در عالم خواب ديدم: حوضي است و آقا اميرالمؤمنين عليه السلام بر لب آن ايستاده اند. افراد مي آيند و مولا از آن حوض ، به آنها آب مي دهند. گفتند: اين حوض کوثر است. در اين حال آقاي اميني به نزديک حوض رسيد حضرت ظرف را گذاشتند، آستينها را بالا زده و دستان مبارکشان را پر از آب کردند و به علامه آب خورانيدند و خطاب به او فرمودند: بيض الله وجهک کما بيضت وجهي ( پروردگار رو سفيد کند تو را کما اينکه مرا رو سفيد کرد) علامه نسبت به حضرات معصومين عليه السلام بسيار ادب داشت. وقتي وارد حرم مطهر حضرت امير عليه السلام مي شد از پايين به بالاي سر نمي رفت. روبروي حضرت مي ايستاد و گريه شديدي مي نمود. خود ايشان به من فرمودند: « از آن وقتي که در نجف هستم از سمت بالاي سر حرم نرفته ام.» از پايين وارده شده و از همان سمت خارج مي شدند. « انما يخشي الله من عباده العلماء» همانا تنها مردمان عالم خداترسند. سوره فاطر: آيه 28
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 3:12  توسط محمد امین تاجور
|
عکسها به تر تیب می باشند:...
۱)
...شمع حیات تو که خاموش شد حق علی(ع) نیز فراموش شد... *** ۲)
آتش گرفت سوخت در خانه علی(ع) در خون نشست سینه پروانه علی(ع) *** ۳)
فاطمه پشت در افتاد لگد سنگین بود تلخی کام علی(ع) بر چه کسی شیرین بود؟... *** ۴) ای کاش فدک این همه اسرار نداشت... *** ۵)
همه گفتند یا شب گریه کن یا روز یا زهرا(س)... *** ۶)
یا امیرالمومنین روحی فداک آسمان را دفن کردی زیر خاک؟... *** ۷)
...این سخن روی زبانها افتاد: دیدی آخر علی(ع) از پا افتاد؟!... *** ۸)
علی(ع) تنهاست در یک قوم گمراه زبانش را که می فهمد به جز چاه؟... *** ۹)
و اکنون چهارده قرن است که شیعه آرام می گرید...
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 4:10  توسط محمد امین تاجور
|
اي وجه رب العالمين هو يا اميرالمومنين
شعر از مرحوم صغیر اصفهانی
+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 4:3  توسط محمد امین تاجور
|
تسبيح فرشتگان یا علی مدد
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:38  توسط محمد امین تاجور
|
خجسته باد نام خداوند، نيکوترين آفريدگاران که تو را آفريد. از تو در شگفت هم نمي توانم بود که ديدن بزرگيت را، چشم کوچک من بسنده نيست: مور، چه مي داند که بر ديواره ي اهرام مي گذرد يا بر خشتي خام. تو، آن بلندترين هرمي که فرعونِ تخيّل مي تواند ساخت و من، آن کوچکترين مور، که بلنداي تو را در چشم نمي تواند داشت *** پايي را به فراغت بر مريّخ، هِشته اي و زلالِ چشمان را با خون آفتاب، آغشته ستارگان را با سرانگشتان، از سرِ طيبَت، مي شکني و در جيب جبريل مي نهي و يا به فرشتگان ديگر مي دهي به همان آسودگي که نان توشه ي جوين افطار را به سحر مي شکستي يا، در آوردگاه، به شکستن بندگان بت، کمر مي بستي *** چگونه اين چنين که بلند بر زَبَرِ ما سوا ايستاده اي در کنار تنور پيرزني جاي مي گيري، و زير مهميز کودکانه بچّگکان يتيم، و در بازارِ تنگِ کوفه...؟ *** پيش از تو، هيچ اقيانوس را نمي شناختم که عمود بر زمين بايستد... پيش از تو، هيچ خدايي را نديده بودم که پاي افزاري وصله دار به پا کند، و مَشکي کهنه بر دوش کشد و بردگان را برادر باشد. آه اي خداي نيمه شبهاي کوفه ي تنگ. اي روشن ِ خدا در شبهاي پيوسته ي تاريخ اي روح ليلة القدر حتّي اذا مَطلعِ الفجر اگر تو نه از خدايي چرا نسل خدايي حجاز «فيصله» يافته است...؟ نه، بذرِ تو، از تبار مغيلان نيست... *** خدا را، اگر از شمشيرت هنوز خون منافق مي چکد، با گريه ي يتيمکان کوفه، همنوا مباش! شگرفيِ تو، عقل را ديوانه مي کند و منطق را به خود سوزي وا مي دارد *** خِرَد به قبضه ي شمشيرت بوسه مي زند و دل در سرشک تو، زنگارِ خويش، مي شويد اما: چون از اين آميزه ي خون و اشک جامي به هر سياه مست دهند، قالب تهي خواهد کرد. *** شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد و توفان، از خشم تو، خروش را. کلام تو، گياه را بارور مي کند و از نـَفـَست گل مي رويد چاه، از آن زمان که تو در آن گريستي، جوشان است. سحر از سپيده ي چشمان تو، مي شکوفد و شب در سياهيِ آن، به نماز مي ايستد. هيچ ستاره نيست که وامدارِ نگاه تو نيست لبخند تو، اجازه ي زندگي است هيچ شکوفه نيست کز تبار گلخند تو نيست *** زمان، در خشم تو، از بيم سِترون مي شود شمشيرت به قاطعيّتِ «سِجيّل» مي شکافد و به رواني خون، از رگها مي گذرد و به رسايي شعر، در مغز مي نشيند و چون فرود آيد، جز با جان بر نخواهد خاست *** چشمي که تو را ديده است، چشم خداست. اي ديدني تر گيرم به چشمخانه ي عَمّار يا در کاسه ي سر بوذر *** هلا، اي رهگذاران دارالخلافه! اي خرما فروشان کوفه! اي ساربانان ساده ي روستا! تمام بصيرتم برخي چشم شمايان باد اگر به نيمروز، چون از کوچه هاي کوفه مي گذشته ايد: از ديدگان، معبري براي علي ساخته باشيد گيرم، که هيچ او را نشناخته باشيد. *** چگونه شمشيري زهراگين پيشاني بلند تو، اين کتاب خداوند را، از هم مي گشايد چگونه مي توان به شمشيري، دريايي را شکافت! *** به پاي تو مي گريم با اندوهي، والاتر از غمگزايي عشق و ديرينگي غم براي تو با چشمِ همه ي محرومان مي گريم با چشماني: يتيم ِ نديدنت گريه ام، شعر شبانه ي غم توست... *** هنگام که به همراه آفتاب به خانه ي يتيمکان بيوه زني تابيدي وصَولتِ حيدري را دستمايه ي شادي کودکانه شان کردي و بر آن شانه، که پيامبر پاي ننهاد کودکان را نشاندي و از آن دهان که هَرّاي شير مي خروشيد کلمات کودکانه تراويد، آيا تاريخ، به تحيّر، بر دَرِ سراي، خشک و لرزان نمانده بود؟ در اُحُد که گلبوسه ي زخم ها، تنت را دشتِ شقايق کرده بود، مگر از کدام باده ي مهر، مست بودي که با تازيانه ي هشتاد زخم، برخود حدّ زدي؟ *** کدام وامدار تريد؟ دين به تو، يا تو بدان؟ هيچ ديني نيست که وامدار تو نيست *** دري که به باغ ِ بينش ما گشوده اي هزار بار خيبري تر است مرحبا به بازوان انديشه و کردار تو شعر سپيد من، رو سياه ماند که در فضاي تو، به بي وزني افتاد هر چند، کلام از تو وزن مي گيرد وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمايه، گنجانم؟ تو را در کدام نقطه بايد بپايان برد؟ تو را که چون معني نقطه مطلقي. الله اکبر آيا خدا نيز در تو به شگفتي در نمي نگرد؟ فتبارک الله، تبارک الله تبارک الله احسن الخالقين خجسته باد نام خداوند که نيکوترين آفريدگاران است و نام تو که نيکوترين آفريدگاني. بگو یا علی(ع) شعر از استاد موسوی گرمارودی
+ نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 9:27  توسط محمد امین تاجور
|
سلام
یک ترجیع بند قدیمی تقدیم می کنم: علی(ع) مولای ما و شاه دین است "تمام لذت عمرم همین است به دنبال علی(ع) افتاده ام من "تمام لذت عمرم همین است که جز حب علی(ع) راهی نپویم و جز ذکر علی(ع) چیزی نگویم و این است آنچه باشد در گلویم: "تمام لذت عمرم همین است بگویم با علی(ع) هر مشکلم را "تمام لذت عمرم همین است که من قائم به او باشد وجودم به هر شعری به نام او سرودم همین یک نکته را هی می گشودم: "تمام لذت عمرم همین است خدا آب محبت را بیفزود که نوح و موسی و عیسی و داوود وحتی خضر را دیدم که فرمود: "تمام لذت عمرم همین است چو در این آسمان قدری پریدم "تمام لذت عمرم همین است یا علی(ع)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 9:59  توسط محمد امین تاجور
|
یک غزل قدیمی
ما که ایم؟اول تویی آخر تویی بای بسم الله یعنی ابتدا تاکها هم از تو مستی مس کنند ساقی کوثر فقط نام شماست که قسیم النار و الجنه بود؟ دلخوشی ما فقط حب شماست راس دین ما ولایت هست و هیچ... علی(ع) مدد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 8:28  توسط محمد امین تاجور
|
یکی از دوستان ـ آقای عاشوری ـ در کامنتی که در پست قبلی گذاشته اند به نقد فضای این وبلاگ و شخص من!!! پرداخته اند.
گفتم خوب است جوابی را که برای ایشان در وبلاگشان گذاشتم اینجا بگذارم تا همه بخوانند.دوستان ابتدا صحبتهای ایشان را در بخش نظرات پست قبلی بخوانند و بعد این متن را! ما را مردمی که نیمی از حقیقت را می دانند بد بخت کرده اند! 2)فرموده اید من اگر دین دارم مال خودم است و...
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 13:7  توسط محمد امین تاجور
|
سلام و عیدتون مبارک!
معذورم از اینکه تو این چند وقته به دلایلی ـ فوت پدربزرگم،اومدن خانواده همسرم به مشهد،رفتنم به شهرستان و...ـ نتونستم به روز کنم.امیدوارم سالی مملو از محبت و عنایت مولا(ع) داشته باشید. ابیاتی چند از یک منظومه بلند ـ البته سروده چند وقت قبله ـ هر جا ز علی(ع) مدد گرفتیم هرجا پی غیر او پریدیم هر جا به علی(ع) امید بستیم هر جا که امیدمان جز او بود هر جا که علی(ع) نگاهمان کرد مخفی خود از آن نگاه کردیم هر جا ز علی(ع) سوال کردیم هر جا که علی(ع) جوابمان داد هر جا که علی(ع) به ما نظر کرد ما لیک ورا رها نکردیم هر جا ز علی(ع) طلب نمودیم فی الجمله علی جوابمان داد ما چون به علی(ع) امیدواریم هرکس به علی(ع) امیدوار است هر کس پی جز علی(ع) قدم زد ما عبد ولایت علی(ع) ایم ما ریزه خوران خان اوییم جز آنچه علی(ع) دهد نپوشیم پرداخته خرج خانه مان را *** یا من هو باب حکمة الله من در پی کار خویش بودم از دوست به من عنایتی شد یک چله به دل پناه بردم در کنج دلم نشستم آرام کَندم ز علائق زمینی بر ذره نظر فکند خورشید با آن کلمات خو نمودم *** یا من هو ذکره عباده من در پی کار خویش بودم از هرچه بُدم جدام کردی با جاذبه ای فزون رسیدی آنگاه کشاندی ام به سویی در این ره گنگ و پیچ در پیچ من رفت و تو آمدی به جایش خامش کن و آتشم بزن باز ای آنکه کرامت عادت توست جانم ز عطش شده است لبریز در وصف تو گفت ایزد پاک باقی اش بماند برای زمان دیگری... یا علی مدد
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 14:27  توسط محمد امین تاجور
|
این شعر از خودم نیست از "مسافر کربلا" نامی است که در وبلاگ عزیزی -ناصر آسیابانی- به عنوان کامنت گذاشته بود.به دلم نشست گفتم با اجازه بذارم تو وبلاگ:
کعبه صدف شد به سعادت رسید در دل آن مهر کرامت رسید تا که نهان گشت به شب ،ماه او از غم آن همسفرراه او
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 11:35  توسط محمد امین تاجور
|
سلام بر حضرت مولا(ع) و تمام دوستان ایشان
این دو بیت رو چند روز پیش نوشتم تقدیم به حضرت مولا(ع): در باور ما علی(ع) خدا نیست ولی... مصداق وجودی خدا کیست؟علی(ع)! در باور ما علی(ع) امام است آری اسلام نبی به او تمام است آری... یا حق! (در ضمن من سبزواری هستم نه مشهدی!)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 12:42  توسط محمد امین تاجور
|
سلام
تلفن ما همچنان قطعه و من همچنان دسترسیم به نت محدوده از همه دوستان بابت نامنظم به روز شدنها عذر خواهم. ادامه مثنوی...
يا حضرت مرتضي علي (ع) مستم یا علی(َع)
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 9:26  توسط محمد امین تاجور
|
یا علی...
با سلام خدمت دوستان و عذر خواهی اول از حضرت مولا(ع) و دوم از محبین ایشان تلفن منزل ما چند وقتی است که قطع شده و من امکان اتصال به نت را ندارم. حالا هم از یه کافی نت روبروی حرم دارم به روز می کنم. راستی تا یادم نرفته به دوستایی که ساکن مشهدن اطلاع بدم که جلسه این ماه "ذکر علی(ع)" همین شنبه ساعت ۷ شب در منزل ما منعقده.هر کس می تونه بیاد. یه مثنوی جدید: یک شیعه حضرت علی(ع) باید از غیر علی اگر بپرهیزی جز او همه چیز رنگ می بازد هر دل نظر علی بر آن افتد با عشق علی خوشا خطر کردن ای آنکه به عشق دوست اینجایی گرمای نگاههای خورشیدش اینگونه که آتش است و می سوزم من گرم نگاههای مولایم با عشق علی(ع) شدم در او فانی حالم شده آنچنان که بی مولا(ع) من دست علی(ع) بود به همراهم کردی تو مرا اسیر او یا هو! پر کرده ای از علی(ع) تو جانم را این بنده بود که خلقتش کردی در گفتن از علی(ع) چنان شادم در گفتن از علی(ع) چنان مستم گر در نظرم نمی شود حاضر ... این شعر رو شنبه شب در جلسه خواهم خوند و بعد بقیه اش رو تایپ می کنم فعلا همینقدر باشه واسه اهل حالش... یا علی(ع) مدد
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 20:21  توسط محمد امین تاجور
|
با سلام خدمت اميرالمومنين_عليك السلام_ و حضرت ابا عبدلله الحسين_عليك السلام_
مسافرتي اجباري برايم پيش آمد كه موجب تاخير در به روز رساني وبلاگ شد. با عذر خواهي از حضرت مولا(ع) بابت تاخيرم در به روز كردن،اين بار با دو شعر جديد به روز كرده ام و اميدوارم مورد قبولشان واقع شود: مائيم و علي(ع) و عشق و دوري عاشق چه كند به جز صبوري مائيم و علي(ع) و جاده عشق هي مست شدن ز باده عشق مائيم و علي(ع) و دل سپردن در بسط و نشاط و غم نخوردن ماييم و علي(ع) و عشق بازي در محفل عشق دلنوازي ما ساكن كشتي نجاتيم مستيم و دائم الصلاتيم... ========================================= و اين شعر را هم تقديم مي كنم به آقا امام حسين(ع) به اميد اينكه آقا بپسندند. قطعاتي چند از يك مثنوي بلند: به نام نامي مولاي مردان بيا مولا(ع) زبانم را بگردان دلم امشب هواي عشق دارد ني ام در خود نواي عشق دارد دلم امشب به دنبال حسين(ع) است و حال امشبم حال حسين(ع) است بيا امشب برايم ناله سر كن مرا از اين پريشاني به در كن به راه انداز امشب نوحه خواني كه امشب نيست پاسخ "لن تراني" بخوان "يا ليتنا كنا معك" را به زخمم باز كن راه نمك را از اين ساغر كه امشب گرم اويم بسي ناگفتني ها را بگويم دلم سرگرم مستي با حسين(ع) است تپشهاي دل من يا حسين(ع) است بسوزانم مرا در خود اماما كه بي حالي دمادم شد اماما دلم امشب به دنبال مي توست و يك چندي است اين دل در پي توست دلم دنبال شور با شعور است دلم امشب مهياي حضور است در اين ديوانگي هاي پياپي مرا لبريز كن از سكر اين مي خودت دست مرا برگير امشب بده حال مرا تغيير امشب شديم از كودكي مان مبتلايت بكش ما را به سوي كربلايت كه ما تا كربلايت را نبينيم پس از صد سال ديگر هم همينيم تو ما را گرم در خود سوختن كن مهياي طلب اندوختن كن مدد كن تا سراپا درد گرديم بسوزيم از درون و مرد گرديم *** خوشا شال عزاي روضه هايت لباس مشكي و شبهاي هيات خوشا شعر و شور و روضه خواني و اشكي معرفت زا از معاني خوشا با معرفت سينه زدن ها و شور خلوت بي پيرهن ها خوشا آواي سنج و طبل و زنجير هياهوي شبيه و اسب و شمشير شب امشب تا شحرگه با حسن است بماند هركه اهل "يا حسين(ع)" است *** تو ما را كربلايي كن اماما دل ما را هوايي كن اماما نگاهي كن عزاداري ما را و عمق گريه و زاري ما را اگر اين اشكهامان پاك باشد و در دنباله ادراك باشد اگر يك قطره هم باشد برايت امان باشد ز اهوال قيامت تو اشك چشم ما را با صفا كن و ما را زائران كربلا كن *** هوس رنگ است اين سينه زني ها ريائي گشته بي پيراهني ها كبود سينه ها از داغ دل نيست كه اين دل از گناهانش خجل نيست در اين وادي گناه آلودگانيم اگرچه سينه زن يا نوحه خوانيم اگر قدري به دنبال تو بوديم دل خود را به رويت مي گشوديم شبانگه تا سحر سينه زنانيم ولي از پيروي ات ناتوانيم نماز اول وقتت گواه است ...كه بر ما ترك اولي هم گناه است يا علي
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 12:3  توسط محمد امین تاجور
|
با سلام و عذر خواهی از تاخیر
ان شا الله به زودی به روز می کنم. یا علی
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 18:25  توسط محمد امین تاجور
|
با سلام و عرض تسلیت برای فرا رسیدن ایام محرم... به قول آن مرحوم: ************************************************************ یه قصیده تقدیم می کنم به حضرت مولا(ع): عالم ز ازل یکسره اظهار علی(ع)بود
کنکاش نمودم چو صداهای دلم را
هر کس به مقامات رسید از همه دهر
حاضر شود آزاده به صحرای قیامت
هر نغمه که بیرون شده از سینه عود و
آن کس که به خورشید نگه کرد و پس از آن
صد بار نگه کردم و دیدم که ز مشرق
هر کس که شهید ره حق شد ز علی(ع) شد
از پل به سلامت گذرد روز قیامت
هر لطف و عنایت که به من شد همه عمر
هر جا سخن از عشق شنیدیم برفتیم
در خانقه افسوس ولی هرچه که دیدم
بی معرفتش ذکر علی(ع) بر لبشان سرد
*** در عالم ذر خود به علی(ع) عرضه شدیم و
"تا الله لقد آثرک الله علینا"
اسرار خدا را به پیمبر شب معراج
آیات الهی تهی از نور علی(ع)نیست
در وصف خدا بس که علی(ع) بندهء او بود
در اوج همه خواسته هایم فقط این است
ای کاش بگویند مرا روز قیامت این بیست و یک بیت که من زمزمه کردم
یا علی مدد
+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 0:47  توسط محمد امین تاجور
|
سلام اینم قدیمیه:
مومنین را امیر یا مولا! سربلند از تو ام و دیگر هیچ از تو دارم حیات و می میرم دوست دارم که تا ابد باشم روز محشر به حکم حب شما فقط از نام توست گر گشته است کاش از جان من برون آید دست خود بر مدار از پشتم لطف خود را ببار بر این دل گرچه بشکسته ایم پشتت را
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 0:4  توسط محمد امین تاجور
|
ابیاتی چند از یک مثنوی بلند(علی(ع) نامه):
...می شنوم از لب بیت الحرام کعبه گواه است تو شاهد بگیر عید غدیر است بنوشان ز خم دین تو کامل نشود بی علی(ع) دست علی(ع) خورده گره با رسول شمع حیات تو که خاموش شد بال و پرت دشنه به مولا(ع) زدند آه که آن بخاْ بخاْ چه شد؟ شادی شان آه برای چه بود؟ گفته بدی هر که ورا سروری بعد دعا کرده و گفتی چنین: بهر محبان علی(ع) دوست باش ...می شنوم از لب بیت الحرام ناد علی(ع) خواندم و مجنون شدم این منم و عشق و تبم یا علی(ع) او که علی(ع) باشد و ذکرش خدا خانه ما بوی علی(ع) می دهد گرمی این زندگی ام کار اوست بی ادبی دم نزدن از علی(ع) است ما همه دنبال شما بوده ایم آنچه تو خواهی همه آن است و بس نور تو و گم شدگان بی شمار گرچه گهی راست و کج می شوم
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:57  توسط محمد امین تاجور
|
با سلام و تبریک عید الله الاکبر عید اکمال دین بزرگترین عید شیعه عید غدیر و عذر خواهی از غیبتم
چه جانماز پي اعتکاف بردارد
چه ذوالفقار به عزم مصاف بردارد علي حقيقت روز است و هيچ جايز نيست که در مقابل شب انعطاف بردارد دو سوي اين کره هر يک قلمروي دارند نشد جدائيشان ائتلاف بردارد شبيه خواب سحر سطحي است و زود گذر کسي که دست از اين اختلاف بردارد اگر که حرمت مولا نبود ممکن بود خدا ز خلق خود امر طواف بردارد دوباره مثل علي زاده مي شود اما
اگر دو مرتبه کعبه شکاف بردارد شاعر : عليرضا دهقانيان
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:23  توسط محمد امین تاجور
|
اسدالله الغالب! علی ابن ابی طالب(ع)!
ما بنده تویی صاحب! علی ابن ابی طالب(ع)! هم باطن و هم ظاهر هم اول و هم آخر ما از گل تو هستیم از باده تو مستیم از روز ازل جانا در بند تو بودن را در اوج عبادتها هستیم شها تنها عالم ز تو مملو است بی نور تو در دنیا مجذوب خدایی تو جذاب خداجویان در ظل خداوندی بی مثلی و مانندی با شوق ملاقاتت بر لحظه جان کندن علی ابن ابی طالب(ع)!
+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 22:58  توسط محمد امین تاجور
|
یه غزل قدیمی از خودم:
داریم ز هر چه غیر رویت اکراه زان روز که خلقت جهان کامل شد خورشید خجالت زده رویت شد من در پی ناله های تو می گردم ما با تو نداریم ز دشمن باکی سر بر در خانه تو بگذاشته ام ما شیعه شدیم از همان روزی که چیزی ز وجودمان نماند بر جای آقا تو کجا و ما کجا؟! استغفار! تا باب بهشت را به ما بگشایند "هر کس به کسی نازد و ما هم به شما" ما را بطلب به زیر ایوان نجف از اول عمر مونسم بودی تو
یا علی مدد
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 13:24  توسط محمد امین تاجور
|
کس را چه زور زهره که وصف علي کند جبار در مناقب او گفت هل اتي زور آزماي قلعه خيبر که دست او بر کند در ز قلعه بياري لا فتي شير خدا و صفدر ميدان و بحر جود جان بخش در نماز و جهان سوز در وغا ديباچه مروت و ديوان معرفت لشکر کش فتوت و سردار اتقيا فردا که هر کسي بشفيعي زند دست مائيم و دامن معصوم مرتضي
ز عهدهء که برآيد بجز خدای علی نگر به چشم بصيرت که جمله موجودات نبود لطف و صفايی به بوستان وجود چو بلبلان چمن نغمه سر دهند به باغ به نحوه ای که سزاوار طاعت است خدا هر آنچه داشت علی داد از برای خدا سزد که سايه به خورشيد محشر اندازد اگر رضای خدا را طلب کنی هشدار رسانده ای به يقين دست خود به حبل الله برای گفتن مدحش زيان گويايی شاعر:ناشناس
+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 22:32  توسط محمد امین تاجور
|
یه غزل از خودم:
یک خمره پر زباده دردم مولا(ع) اگرم اجازه فرماید شادم که شود جهنم آتش چندی است به ساز دوست می رقصم می آیم و از کرانه مولا(ع) *** ای قوم دگر به من نیاندیشید هیهات که در رهی دگر آیم عادت بکنید بر سر سبز و *** مولا! مددی در این خراب آباد! ایکاش رسم به نقطه اوجی منعم نکنی دمی ز چشمانت یا علی مدد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 14:0  توسط محمد امین تاجور
|
قرار بود هفته ای یک بار اونم شبای یکشنبه به روز کنم اما این شعر زیبا امشب یه دفعه دستم افتاد حیفم اومد اینجا نذارمش...
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
|